«مارعلی» به فرزند شهیدش پیوست

«مارعلی» به فرزند شهیدش پیوست
۱۴۰۲-۰۹-۲۷
34 بازدید

به گزارش عماریون، مادر صبور شهید رحیم سوارسیم از شهدای دوران هشت سال دفاع مقدس شهرستان دزفول آسمانی شد و به فرزند شهیدش پیوست.   این مادر شهید که خود نیز در دوران هشت سال دفاع مقدس یاریگر رزمندگان در پشت جبهه‌ها بود پس از ۳۸ شال فراق فرزند امروز یکشنبه ۲۶ آذرماه سال ۱۴۰۲ […]

به گزارش عماریون، مادر صبور شهید رحیم سوارسیم از شهدای دوران هشت سال دفاع مقدس شهرستان دزفول آسمانی شد و به فرزند شهیدش پیوست.

 

14020926001071 Test NewPhotoFree | ۱۴۰۳-۰۲-۰۵

این مادر شهید که خود نیز در دوران هشت سال دفاع مقدس یاریگر رزمندگان در پشت جبهه‌ها بود پس از ۳۸ شال فراق فرزند امروز یکشنبه ۲۶ آذرماه سال ۱۴۰۲ همزمان با سالروز شهادت حضرت فاطمه زهرا(س) در بهشت برین میهمان فرزند شهیدش شد.

14020926001065 Test NewPhotoFree | ۱۴۰۳-۰۲-۰۵

مادر شهید رحیم سوارسیم که «مارعلی» صدایش می‌کنند، مارعلی در گویش دزفولی یعنی «مادرِ علی» و این سنت دزفولی‌هاست که مادر را با نام پسر بزرگش صدا کنند و کمتر کسی تا حالا اسم و فامیلش را شنیده است، چون همیشه می‌گوید: «من مادر شهید رحیم سوارسیم هستم»

مادر شهید رحیم سوارسیم سال‌ها پیش در گفت‌وگو با خبرنگار فارس  گفت: «رحیم پنج بار عازم جبهه شد اما وقت‌هایی که در خانه بود پا به پای من خادمی می‌کرد، اصلا بیکاری برای او معنا نداشت، چند روز که می‌ماند می‌گفت: «ما باید برویم و جای برادران خسته‌مان را پر کنیم.

من هم بیکار نمی‌نشستم، در تدارکات و بسیج بودم و ۷ صبح از خانه بیرون میزدم و ۷ عصر برمیگشتم، در پایگاه، لباس‌های خون‌آلود و خاک‌آلود رزمنده‌ها را می‌شستیم، پارگی‌ها را روفو و حتی حبوبات پاک می‌کردیم، قند می‌شکستیم و کمک‌های مردمی را برای اعزام بسته‌بندی می‌کردیم.

همه حتی خودم از این همه انرژی تعجب کرده بودند، خستگی کلمه‌ای نبود که اصلا به کارم بیاید، با اینکه نهایت غذای خوب من و بچه‌هایم نان و ماست بود و حتی بنیه قوی هم نداشتم.

خیلی روزها برای خدمت به برادرانمان در جبهه و خط مقدم وقت کم می‌آوردیم و دلم به همین ۷ صبح تا ۷ عصر رضا نمیداد، به خاطر همین یک روز با کیسه‌های برنج و حبوبات، روز دیگر با کارتون‌های مواد شوینده و خیلی اوقات هم با چند دست پتو و لباس به خانه برمی‌گشتم که بقیه کار را با کمک رحیم آنجا انجام دهم اما لعنت بر دل سیاه شیطان، همسایه‌ها با دیدن دستان پرم خیال باطل کردند که: ‌پس بگو «مارعلی» این همه فعالیت می‌کند و سنگ بسیج را به سینه می‌زند و می‌رود و می‌آید چیزی به او می‌دهند!»

«مارعلی» امانتش را به خدا سپرد و خودش ۳۸ سال پس از آن روز بر زمین خدا و در راه خدا با لباس سبز بسیجی‌اش مشغول خدمت بود، پیرزن سن و سال داری که خم به ابرو نمی‌آورد و از آستان مقدس حضرت سبزقبا دزفول تا تک به تک مصلی‌ها و پایگاه‌های بسیج و مردم محله از مهربانی‌ها و عظمت روحش خوشه‌های صبر چیدند، حالا در آستانه سالروز شهادت فرزندش به او ملحق شد.

14020926001066 Test NewPhotoFree | ۱۴۰۳-۰۲-۰۵

بسیجی شهید رحیم سوارسیم در سوم شهریور سال ۱۳۴۵ در شهرستان دزفول دیده به جهان گشود و در دوران جوانی در کنار دیگر رزمندگان دزفولی به‌عنوان بسیجی در جبهه حضور یافت.

پس از حضور در جبهه در روز بیست‌وهفتم بهمن‌ماه سال ۱۳۶۴ در جزیره مجنون عراق بر اثر اصابت ترکش خمپاره به سر و پا به فیض شهادت نائل آمد و نامش در دفتر ۲۴ هزار شهید استان خوزستان ثبت شد.

شهید رحیم سوارسیم در هنگام شهادت ۱۹ ساله بود که پیکر پاکش پس از تشییع در گلزار شهدای شهیدآباد دزفول در کنار دیگر شهیدان شهر آرام گرفت.

برچسب‌ها:, , , , , , , ,